محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5437
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « فيروزى . » نامه طاهر بود به من به اين مضمون : « خدا بقاى ترا دراز كند و دشمنانت را سركوب كند و هر كه را دشمنت دارد به فداى تو كند . در اين وقت كه به تو مىنويسم سر على بن عيسى پيش روى من است و انگشترش در انگشتم ، سپاس خداى را پروردگار جهانيان . » گويد : شتابان سوى خانه امير مؤمنان رفتم ، غلام با جامه سياه از پى من رسيد . به نزد مأمون در آمدم و به دو مژده دادم و نامه را براى وى خواندم . دستور داد مردم خاندان وى و سرداران و بزرگان قوم را حاضر كنند ، كه در آمدند و به دو سلام خلافت گفتند . پس از آن به روز سه شنبه سر على وارد شد كه آن را در خراسان بگردانيدند . ( 395 حسن بن سعيد گويد : به سال صد و نود و چهارم فرمان به طاهر داديم و تاكنون فرمان وى استمرار دارد . محمد بن يحيى نيشابورى گويد : وقتى خبر مرگ و كشته شدن على بن - عيسى به نزد محمد بن زبيده رسيد بر كنار شط ماهى مىگرفت . به كسى كه به دو خبر داده بود گفت : « واى تو ، و لم كن كه كوثر دو ماهى گرفته اما من هنوز چيزى نگرفتهام . » گويد : يكى از حسودان طاهر مىگفت : « على بر او غلبه مىيابد . » مىگفت : « طاهر چگونه تاب نبرد على دارد كه سپاه وى بسيار است و مردم خراسان اطاعتش مىكنند . » اما وقتى على كشته شد مقر شد و گفت : « به خدا اگر طاهر به تنهايى با وى رو به رو شده بود با وى و سپاهش نبرد مىكرد تا غلبه يابد يا پيش روى او كشته شود . » يكى از ياران على كه جنگاورى دلير بود دربارهء كشته شدن وى شعرى گفت به اين مضمون : « شير درنده را بنزد وى ديديم